ميدونی ...
البته فكر كنم تو ميدونی ولی شايد من ندونم. يعنی حقيقت رو كه
بخواهی من هم ميدونم
ولی نميدونم چه جوری بايد شروع كنم. شايد مشكل هميشه
توی همين واژه شروع بوده.
اين داشتن شهامتِ شروع، كم چيزی نيست توی دنيايی
كه همه مخفی كردند همه اصل
و اساس و غريزه و طينت و نياز جسم و روح و
روانشون و فاكتور گرفتن تموم اون حسهای
پنجگانه رو و پشتپا زدند به
تموم اون تپشها و ضريانها و لرزشها و خودشون رو تافته جدا بافته
ديدند و
بیحس و انديشه فقط دم از آدمی زدند و دلشان به حال بشريت سوخت در حاليكه
نه فهميدند بشر چيه و نه آدمی و نه اون حس و حال و تپشهای وقت بلوغ و
غيربلوغ. وقتی
که کسی نتونست بفهمه و حس كنه و فقط موعظه کرد و نصیحت، حالا
دیگه براش خیلی فرق
نمیکنه طرفش راهبه است یا فاحشه. پس اصلاً ولش کن و
بگذريم.
بگذریم و بد نگوييم به مهتاب اگر تب داريم!
+ نوشته شده در پنجشنبه
1391/01/24ساعت 7:32  توسط استامینوفن
|
شايد سالها بايد بگذره، شبهای زيادی صبح و روزهای بیشماری شب بشه تا آدم
به اين نتيجه برسه كه اين يه قانون نيست كه وقتی بارون مياد، وقتی هوا
عاشقونه
ميشه، وقتی جاده تو رو صدا میكنه، وقتی بعد از مدتها توی آسمون
شهرت، رنگينكمون
نقش میبنده، وقتی ابرهای هزار تيكه، همهی زندگیت رو مثل
پازل كنار هم میچينه، تو
هم بايد حتماً سر شوق بيايی. موهای سياهی بايد
سفيد بشه، روزهای زيادی بايد رَج
بخوره، دفتر تجربههای زندگيت بايد قطور
بشه تا بفهمی كه توی هوای بهاریی مثل اين
روزها، حتی اگه همهی ليل و نهار و
شب و روز و كائنات هم كه دست به دست هم بدن
به مهر، باز هم يه چيزی كمه.
باز هم يه كسی كمه. شايد سالها بايد بگذره، نه يه سال
و دو سال بلكه خيلی
سال، تا بتونيم بفهميم كه بهار به تنهايی معجزه نمیكنه.
.................................
نمی دونم چطوری راهم دوباره به اینجا افتاد و شکستم عهدمو با خودم ولی از اینکه دیدم
هنوز دوستای قدیمی به یاد استامینوفن هستن اونم با وجود این همه مسکن های شیکو پیک
جدید از ادویلو ژلوفن بگیر تا دات com و net in ها و ماشینهای کانورتبل که این روزا سقفهاشون
بازه خلاصه خوشحالشدم شاید بیشتر دلتنگ به قول همون نمایشگاه ماشین خوشگله بالای
سید خندان که روی شیشه نوشته بگذارید و بگذرید ببینید و دل نبندید و نبستیم دل به هر چی
چشممون دیدو دلمون خواست ...
برچسبها:
بهار,
عشق,
قانون,
عهد شکنی
+ نوشته شده در یکشنبه
1391/01/20ساعت 0:3  توسط استامینوفن
|
کام تلخم با هیچ چیز شیرین نمیشود،
حتی با لبهای تو.
+ نوشته شده در چهارشنبه
1390/01/03ساعت 5:25  توسط استامینوفن
|
یک سال گذشت.
+ نوشته شده در چهارشنبه
1390/01/03ساعت 5:0  توسط استامینوفن
|
اگر تبلیغات ماهواره را ملاک قرار بدهیم،
مردم ایران کچل های چاق قد کوتاه معتادی هستند که
همگی ناتوانی جنسی دارند و میخواهند یک هفتهای ویزای کانادا بگیرند !!!!!
+ نوشته شده در سه شنبه
1389/08/11ساعت 17:37  توسط استامینوفن
|
گاهی رویاها چنان به مرز واقعیت نزدیکند که گمان میکنی واقعیت دارند .
دارند؟
آیا آنچه واقعیت دارد حقیقت هم دارد؟
------------
کودکی قاصدکی را گرفت به شوق
غافل از اینکه عاشقی آن طرفترمرد از بی خبری...
+ نوشته شده در دوشنبه
1389/08/10ساعت 11:43  توسط استامینوفن
|
در پی پلمپ شدن انجمن حمایت از حیوانات...
متهم گربه (!): والله انحراف این محور خیلی محوریه, خب چجوری بگم! یه روز آزیتا گربه همسایمون اومده بود میو میو میکرد من هم شماره همراه خودم رو روی پس مونده ماهیای انجمن نوشتم و بهش دادم. هفت سال چت میکردیم و به همدیگه اس ام اس می دادیم و دزدکی تلفن صحبت میکردم تا یه روز یه مکان زیر پله ها پیدا کردیم. همونجا میخواستم ماچش کنم یه برادر ارزشی رد شد یه لگد مثل همینی که شما لطف می کنید به من می زنید به پهلوی آزیتا زد اون هم نهی از منکر شد و فرار کرد. حالا هم با نور ایمان تا دسته در خدمت شما هستیم
+ نوشته شده در دوشنبه
1389/06/29ساعت 18:9  توسط استامینوفن
|
ای کسانی که ایمان آورده اید ،
گاهی بازگردید و به آنچه ایمان آوردید نگاهی دوباره بیندازید
---------
As you make your bed, so you must lie in it
+ نوشته شده در جمعه
1389/06/26ساعت 18:56  توسط استامینوفن
|
بعد از یه مدت وقتی میری یه جایی که یه زمانی خیلی بهش عادت داشتی احساس غریبی می کنی تازه میفهمی که دوری تنها چیزی که نمیاره دوستیه خودتو میزنی به اون راهایی که فقط بگذره و یادت بره که یه زمانی، آره یه چیزایی هم بوده ، تعجب میکنی از آدما که چقدر زود و راحت رنگ عوض می کنن و دلت میسوزه برای آفتاب پرست که اسمش بد در رفته ، دلت برای اون سگ ولگردی تنگ میشه که یه روز وقتی یه دستی کشیدی سرش و بهش ته مونده ی غذاتو دادی از کنار در تکون نخورد و کوچیکترین کارش دم تکون دادن بود ، دم تکون می داد ولی از ته دل ،بی منت ...
--------------
داشتم به سیب فکر میکردم که تو زندگی این بشر دو پا از بدو خلقتی که میگن بوده یه جا حوا رو هوایی کردی یه جا جوری از درخت افتاده که هنوز ما باید تاوان پاس کردن دسته گل نیوتونو بدیم وقتیم که بندازیش بالا هزار تا چرخ میخوره و ....
-------------
امروز پیاده تا سر میرداماد که رفتم یه صدای خش خش آشنا اومد هر روز بود ولی نه دیده بودمش نه شنیده بودم کم کم داشت یادم میرفت لذت راه رفتن روی برگای خشکو دلم بدجوری هوای ابری و بارون و بوی خاک خواست ...
بی تو نه بوی خاک نجاتم داد نه شمارش ستاره ها تسکینم
چرا صدایم کردی ! چرا ؟
سراسیمه و مشتاق
سالهاست بیهوده در انتظار تو ماندم و نیامدی
پ.ن۱:به جون مامانمون اینا این تو مخاطب خاص نداره (ولی یه دوستی دارم که یه تو داره شاید به درد اون بخوره) .
پ.ن۲:اصلا این تنهایی بدجوری می چسبه بعد وقتی از خونه میری بیرون و یه عالمه آدم شاد و خوشتیپ می بینی کلی همه چی باحال تر می شه...
+ نوشته شده در شنبه
1389/06/20ساعت 15:50  توسط استامینوفن
|
در مجوز صادر شده تنها رعایت یک شرط قید شده است: راه پیمایی مذکور می باید بدون حمل هر گونه سلاح، بدون هر گونه شعار، بدون حمل هرگونه پلاکارد، بدون صدور قطعنامه پایانی، بدون حضور راه پیمایان (این شرط به پیشنهاد آقای مشایی و تایید مقام عظما در بند گنجانده شده و قابل حذف نمی باشد) ، در روز 23 خرداد و در مکانی به غیر از شهر تهران و مراکز استان ها و شهرستان ها و در ساعاتی غیر از ساعات شبانه روز و صد البته در حمایت از نظام جمهوری اسلامی و تجدید میثاق با آرمان های امام راحل و مقام عظما و محکومیت آمریکای جنایتکار و اسرائیل جنایتخوار انجام گردد. محل امضای مقام عظما: بلا مانع است
+ نوشته شده در چهارشنبه
1389/03/19ساعت 19:37  توسط استامینوفن
|
دیروز جایی مهمان بودم و قیمه داشتند و در کمال تعجب همه به این اشاره کردند که هرچه سعی کنیم طعم قیمه امام حسین را نخواهد داد چون اون غذا را با وضو تهیه میکنند و آقای احد واحد هم روح امام حسین را در آن میدمد و عذا طعم آسمانی میگیرد ،من هم از کودن بودن این عده در عجب بودم و هم داشتم از حمافت این عده از خنده روده بر میشدم .افسوس که بخشی از مردم سرزمین من حقیقتی به این واضحی را که اولا این غذا در محرم توسط آشپزهای حرفه ای طبخ میشود و لعاب لذیذ گوشت و لپه در آن به وفور یافت میشود و با وضو و هر توهم دیگری هیج ربطی ندارد . ولی یه نکته جالب هم هست آن هم اینکه امام حسین را مترادف با قیمه میدانند!
+ نوشته شده در چهارشنبه
1389/02/22ساعت 0:43  توسط استامینوفن
|
گفتند احوال چون است؟ گفت اِی! گفتند این اِی که گفتی انتقاد بود؟
گفت نه، احوال بود. گفتند تو را به احوال انتقادی ست؟ گفت خیر.
گفتند پس چرا شفاف احوال نمی گویی؟ گفت اِی بس شفاف بباشد.
گفتندش شعری بگو. گفت:
” ساقیا برخیز و در ده خوشه را … خاک بر سر کن غم امروزه را”.
+ نوشته شده در دوشنبه
1389/01/09ساعت 8:35  توسط استامینوفن
|
تهران، تهران قديم نيست. تهران، تهران هر سال نيست. حتی تهران همين پارسال پيرارسالِ، اين موقعها هم نيست. كيسههای شنِ زرد و قرمز كنار خيابون، همچين لبخند ميزنند به ستاد مبارزه با برف و بوران و به آرومی، بيلاخی حواله میكنن برای شهرداری و سازمان عريض و طويل هواشناسی و اون بيلبورد و پلاكاردهای رنگی كه آويزون در و ديوار شده، كه بيا و ببين. اين شن و ماسه تنها چيزهايی بود كه قرار شده بود امسال به رايگان به ملتِ هميشه در صحنه هديه بدن كه اونهم به درد هيچ كدوممون نخورد.
تموم كيسههای شن، قبله رو به اَمون خدا ول كرده و رو به ارتفاعات دارآباد، همونجايی كه تا خونهی ما و شهر كتاب نياوران و بيمارستان محك، فقط چند دقيقه راهه، برگشتن و زير لب فحشی نثار امواج پارازيت میكنند كه امسال نذاشتند ابرهای اين حوالی باردار و بارونی بشن. اينها همهمون رو دارن عقيم میكنند. همهمون رو! و اونوقت ديگه هيچ مردی خودش رو سرزنش نمیكنه بابت اينكه نميتونه كسی رو حامله كنه و يا هيچ زنی نمیرينه به زندگی و آيندهش برای اينكه نميتونه تركمونی بزنه به اين زندگی.
+ نوشته شده در جمعه
1388/12/07ساعت 19:32  توسط استامینوفن
|
پرندگانِ پشتبام را دوست دارم
دانههایی را که هر روز برایشان می ریزم
در میان آنها
یک پرندهی بیمعرفت هست
که می دانم روزی به آسمان خواهد رفت
و برنمىگردد
من او را بیشتر دوست دارم
گروس عبدالملکیان
+ نوشته شده در جمعه
1388/12/07ساعت 19:23  توسط استامینوفن
|
آگهی استخدام :
به تعدادی کابل قطع کن به همراه سیم چین قوی جهت ایجاد اختلال ناگهانی در فیلترنت(اینترنت سابق) کشور نیازمندیم.
<<کارگزینی شرکت ارتباطات زیرساخت>>
این روزها ، همه ساندیس میخورند . شما چطور ؟
ما به شما تکدانه میدهیم ...
+ نوشته شده در سه شنبه
1388/11/20ساعت 23:33  توسط استامینوفن
|
مشترك گرامي
احتراما به استحضار ميرساند در رايانامه (ايميل) شما، مورخ 25/10/1388 خطاب به خانوم ساناز (دوست دخترتان)، بهتر بود به جاي جمله «برو به جهنم» از جمله «عزيزم يه بار ديگه بهم فرصت بده» استفاده ميكرديد. همچنين در پيامكي كه روز گذشته به تلفن همراه مسعود (همكلاسيتان) فرستاديد، املاي كلمه «مستاصل» را اشتباه نوشته بوديد. ما صلاح شما را ميخواهيم هيچكس هم تنها نيست، يادتان نرود! از طرف: مسئول بررسي رايانامهها و پيامكهاي شما در مخابرات .
+ نوشته شده در یکشنبه
1388/10/27ساعت 22:36  توسط استامینوفن
|
و خداوند برای آنان که ایمان آوردند نهر هایی از ساندیس جاری
ساخت تا با هفتاد ساندیس سوراخ نشده خود بیامیزند.
+ نوشته شده در جمعه
1388/10/25ساعت 6:15  توسط استامینوفن
|
خوابيدم و در رويا ديدم که زندگي سراسر شاديست...
+ نوشته شده در دوشنبه
1388/10/21ساعت 23:32  توسط استامینوفن
|
بعضی چيزها بايد وسطِ وسط زندگی پخش بشه. نميشه بُرد گذاشت گوشهی اطاق نمناك زندگی كه ماهيت حاشيهنشينی نداره. نميشه بُرد گذاشت لَب طاقچه، كه خيلی زود خشك و فراموش ميشه.
بعضی آدمها هم از همين جنسند. نمیتونی چشمت رو ببندی روشون. نمیتونی فرار كنی از نگاهشون. حتی اگه خلاصه شده باشه توی، يه قاب كوچيك. توی يه عكس دو در چهار سياه و سفيد. دور و نزديكش مهم نيست. توی كوچه پسكوچههای تجريش و آصف باشه هيچ فرقی نداره با اون سر دنيا. اين آدمها بايد باشند. بايد همون وسط زندگیت ولو باشند. گره بخورن به همون گل وسط قالی زندگی. نمیتونی بذاریشون كُنج ديوار. لَب طاقچه.
بیا از غم شکایت کن که من همدرد تو هستم
اگر از همدلی پرسی بدان نازک دلی هستم
بیا از درد حکایت کن که من محتاج آن هستم
اگر از زخم دل پرسی، بدان مرهم بر آن بستم
+ نوشته شده در دوشنبه
1388/10/21ساعت 4:32  توسط استامینوفن
|
شخص دانایی را پرسیدند: چیست محبوب ترین عدد در اینترنت! فرمود: 18{+} چرا که وقتی خلایق آن را بینند بی اختیار عنان از کف دهند و چشمها را گشاد گردانند و آب از دهانشان چکه نماید و دست هایشان همی لرزد و در صورتی که لازم باشد از مرزها گذر کنند و در آخر نیز یا دست از پا درازتر باشند و یا احساس دست از پا درازتری نمایند و من همچنان در عجبم از راز این عدد!
+ نوشته شده در شنبه
1388/10/19ساعت 20:1  توسط استامینوفن
|
"وردي كه برهها ميخوانند" را دوست داشتم. لابد به خاطر آن لحن غريب رضا قاسمي كه تلفيقي است از شوخي و تلخي و ترس و اميد. لابد چون مرزهاي وهم و واقعيت گم ميشوند در داستانهاي قاسمي و آدم از اول تا آخر معلق است در فضايي تيره كه ابتدا و انتهايش معلوم نيست.
ــ چرا هيچ خلوت عاشقانه اي خلوت نيست. ازدحام جمعيت است در تختخوابي دو نفره؟چرا هر كسي چند نفر است، چهرهايي تماما گوناگون؟چرا عاشق كسي ميشويم اما با كسي ديگر به بستر ميرويم؟ چرا عشق جماعي ست دسته جمعي كه در آن هر كسي هر كسي را مي گ.ا.ي.د جز من كه هميشه گ.ا.ئ.ي.د.ه ميشوم؟
+ نوشته شده در جمعه
1388/10/18ساعت 4:56  توسط استامینوفن
|
ای کسانی که دستتان به خون جوانان ما آغشته است بتـرسید
از آن روزی کـه ما بـه طرفدارانت دو تا ساندیـــــس بدهیم.
+ نوشته شده در شنبه
1388/10/12ساعت 12:2  توسط استامینوفن
|
هراس من باری همه از مردن در سرزمینی است که
ساندیس هایش شیرین تر از آزادی باشد!
+ نوشته شده در پنجشنبه
1388/10/10ساعت 17:17  توسط استامینوفن
|
شنیدم باز هم گوهــر فشاندی که روشنفکـــر را بزغاله خواندی
ولی ایشان ز خویشانت نبـودند در این خط جمله را بیجا نشاندی
سخن گفتی ز عدل و داد و انرا به نان و آب مجانی کشـــــاندی
از این نَقلت که همچون نُقل تر بود هیاهـــو شد عجب توتی تکانــــدی
سخن هایت ز حکمت دفتری بود چه کفتـــــــرها از این دفتـــــر پراندی
ولیکن پو ل نفـــت و سفره خلق زیادت رفــــــت و زان پس لال ماندی
سخن از آسمان و ریســــمان بود دریـــــــــغا حرفی از جنـــــگل نراندی
چو از بزغاله کردی یاد ای کاش سلامی هم به میمون میرساندی
+ نوشته شده در پنجشنبه
1388/10/10ساعت 11:5  توسط استامینوفن
|
بشین و بتمرگ دوتاش یه معنی میده ولی یکیش احترام یکیش توهین .
You and me are the same
We don't know or care who's to blame
But we know that whoever holds the reins
Nothing will change
Our cause has gone insane
And these wars, they can't be won
And these wars, they can't be won
And do you want them to go on
And on and on
Why split these states
When there can be only one
And must we do as we're told
Must we do as we're told
You and me fall in line
To be punished for unproven crimes
And we know that there is no one we can trust
Our ancient heroes, they are turning to dust
And these wars, they can't be won
Does anyone know or care how they begun
They just promise to go on
And on and on
But soon we will see
There can be only one
B:MUSE
AL:The Resistance
+ نوشته شده در سه شنبه
1388/10/08ساعت 8:51  توسط استامینوفن
|
میگه دخترا... یا خوشگلن... یا میرن دانشگاه ...
راستی دانشجویی ؟!
+ نوشته شده در دوشنبه
1388/10/07ساعت 18:31  توسط استامینوفن
|
از قدیم گفتهاند: "کردهی پشیمان، به از ناکردهی پشیمان!"
خب
من کردم
و
تو نکردی
پشیمون هم نیستیم!
تکلیف چیه؟!
+ نوشته شده در شنبه
1388/10/05ساعت 6:57  توسط استامینوفن
|
خوب کجا بودیم ...
------------
حواسام نبود
تو که حواسات بود چه کار کردی؟
+ نوشته شده در شنبه
1388/10/05ساعت 3:55  توسط استامینوفن
|
فحش یکی از اصول ایجاد تعادل در آدمیزاد است. اگر فحش وجود نداشته باشد، آدمی دق میکند. از تعداد و نوع فحش هر زبانی میشود از اوضاع مردمی که در یک ناحیه زندگی میکنند، سر در آورد و رابطه بینشان را کشف کرد. زبان فارسی اگر هیچ نداشته باشد فحش آبدار زیاد دارد. ما که سر این ثروت عظیم نشستهایم چرا ولخرجی نکنیم؟!
صادق هدایت
آشنائی با صادق هدایت / نشرمرکز / فرزانه / 1372
+ نوشته شده در پنجشنبه
1388/09/19ساعت 13:42  توسط استامینوفن
|
تو خیلی خوبی. من فکر کردم دیدم لیاقت تو رو ندارم. بخدا تو میتونی در کنار یه آدم دیگه، زندگی خیلی خوبی داشته باشی. هر چی فکر کردم دیدم من اون آدمی نیستم که تو رو خوشبخت کنم و ...
اینها جملههایی هستند که بعضی از شما خانمها هم توی موقعیتی خاص و برای پیچوندن و دَک کردن آقایون بکار میبرید. یعنی اینجوری نیست که این ادبیات و این جملههای کلیشهای، فقط مختص آقایون باشه. گفتم در جریان باشید که یه موقع فکر نکنید ما خریم، حالیمون نیست!
+ نوشته شده در چهارشنبه
1388/09/18ساعت 19:14  توسط استامینوفن
|